من

سلام

این روزا هوا خوبه و زمین می خنده .... این روزا بهار تو تمام سلوتهام موج می زنه به همین خاطره که همش مثل هوای بهارم ...... همش دلم گرفته کمی تا نسبتا آفتابی .....

من میخواستم دو باره بنویسم ولی یه بهونه میخواستم ..... هیچ بهونه ای بهتر از خودم ژیدا نکردم ...... من هستم ..... می نویسم ..... پس بهونه دارم فراوان .....

من آمیز مهدی باز می نویسم از بهونه های زندگی ..... از زندگی ..... از نگرانی هام  .....

فرودین

به من نمی چسبد این فروردین

مادربزرگ ها که نباشند

عید مثل یک چای سرد شده است...

 

**

 

بگذار کسی نداند این دنیا

حکایتش چه بود و

خنده ی ماه

آتش کدام منظومه بود

بگذار

کسی نداند این دریا تمام

اشک گم شدگان بود.

 

**

برای جشن تولد گل 

گاهی

گل می خرد بهار

از  گلفروش.

 

**

 

بهار از کارت تبریک

 بیرون زد و رفت

با ماهی قرمزی که مرده بود

 از بوی رنگ چاپخانه

 

**

بهار پشت دری که هیچ وقت باز نمی شد

نوشت:

یا مقلب القلوب...

و غنچه ی در باز شد. 

**

این باران که بیاید

این درخت ها که جوان شوند

این گل ها که به سن حرف زدن برسند

این ستاره ها که داماد شوند و

این ماه که به خانه بخت برود

این چشمه ها که کودک گم شده رود را پیدا کنند

این ابرها که سر بر بالش شان بگذارند و بخوابند

این بهار که بیاید

من گریه ام را در بقچه شعری خواهم بست

و رهسپار خدا خواهم شد

 

** 

گنجشک می رود و

مار می رود و

میوه ها می روند

و من نمی فهمم

چرا تمام نمی شود

دعای دست درخت؟

 

**

این کوه ها

این ابرها و رودها و دریاها

پایان بهتری از ما دارند

حتی این بادها

شاعرانه تر از ما

رفتار می کنند

و زودتر از ما بخشیده می شوند

و این که رشک می برم

به شاعرانگی باران...

                     علیرضا قزوه

/ 1 نظر / 31 بازدید
هنگامه

سلام سال نومبارک خوب هستید ؟ خیلی وقته آپ نکردید . انشا الله که خوب و شاد باشید ................[گل]